بسیارها شکسته ام ، بسیارها خسته ام ،دیگر مجال حوصله ای نیست صبر ایوبم را ، کاسه سرم پر از
صداهای درهم تاریک ، شب دامن تاریکش را سالهاست بر سر ما کشیده است.
چشم هایم را اشکی برای تسلیت نمانده است ، این بار سنگین را طاقت کشیدن نمانده است.
پیشانی ام که به اندازه سحر بلند بود در ازل ، از جرعه شب تاریک هم کوتاه تر شده است.
زهرای کوچک کودکی های من اکنون ، بلند قامت غم دوران خود شده است.
پرهای شیشه ای سنجاقک های حوض پدربزرگ ، اکنون گم شده در پیچ و خم روزگار من شده است.
کاش آن روزهای گرم مرده بود پونه پاک ، تا چند گیس غم به دامن شب ها کشیده است؟
گریه کن شکستگی قامت مادرم شده ام ، این بخت نامراد بیست هفت سال مادرم را شکسته است.
با خود به گریه بگویم شبی و نیمه شبی ، کسی نفهمید بر سر ما غیر از خدا ، چه بلاها که رفته است.
دیگر دلم تحمل گفتن ندارد گرچه می دانم ، درد دل ما هم فقط برای خنده بی دردان است.
داشتم میگفتم که چند روز پیش حسابی خندیدم اونم به چی به چیزی که همه گریه شون گرفته به خاطر اون...
قسم حضرت عباس و دم خروس احمدی نژاد...
حرفهای دوست جون جونیش منظو ر رییس وزیر نفت جناب مشایی می باشد. و
پارچه نوشته ای کهاخیرا زینت سر در وزارت صنایع و گردشگری شده است.
داشتم به خودم و خودت و خودمون و خودشون می خندیدم که سی سال چوب
تو ...رفت که میخواییم بگیم اسراییل ملتی ندارد که ادعای دولتی اش را می کنند .
حالا باید به ریشمان حنا ببندیم که پدر زن پسر پرزیدنت محمود اظهارات مهم خویش
در را بطه با دوستی صمیمانه ما و جناب اسراییل ایراد فرمودند.
شما را به خدا ببینید این بی شرف ها ، من ساده ادیب سر به گریبان خویش را به
چه وادی ها که نمیکشانند.
خدمت دوستان گلی هم که کبکانه سر در برف فرو بر ده اند عرض کنم تا امثال بنده
برای حرص خوردن تشریف داریم دارای نگرانی خاصی نباشند
ریحانه جان شادی های ما سر جایش است اگر میخواهی دق کنی برای مملکت دق
که دودمانمان رابه هوا داد.
زنده باد مردهای ایران.
نه تاید داریم نه ریکا غلط کردیم آمریکا !!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وقتی تابوت ها راهی می شوند
گیس های من در باران های تند شناور است
شاید آتش خاموش شود به واسطه باران هایی که شلاق می زنند
اشک هایی که جاری می شوند
به زودی رو به زوال خواهند رفت
تنها به من وفادار خواهد ماند
خودم
که خانه ای ساخته ام در برهوت افکار در هم و برهم
سیاهی را آیا راهی خواهد بود به اقلیم باران ها؟
شاید زمانی نمانده باشد
برای جبران.
بالاخره چنگیز خان پول تلفن را پرداخت کرد و ما از دوران تبعید به سکوت نجات پیدا کردیم.
خوب خدا را شکر.
پس نگران نباشید من یک مدتی مریض بودم اما این علت نبودنم نبود.
عرض کردم که از دولتی سر فک خستگی ناپذیر بنده و جیب شرمنده چنگیز خان تلفن ما مجبور به
سکوت شد که مارا شرمنده کند.
حالا که آمده ام میخواهم از همه دوستهای خوبم تشکر کنم.
میگن دوست خوب هزاتاش کمه اما دشمن بد یکیش هم زیاده.
حالا ما که زیاد دوست نداریم خدمونیم و یه خونه که گاهی وقتا بعضی با مرام ها چراغش رو روشن میکنن.
آخر سر هم
دل تنگ نبودن های ریحانه هستم.
علت بودن های من.
متولد ماه مهر
حتما به او خواهم گفت.
اما شاید خیلی دیر...
اما خواهم گفت.
دونه دونه هر دونه
غصه هامو میشمرم
یک دونه
دوتا دونه
کنج ویرونه دلم
دختری موهاش طلا
رنگ چشماش آبی
مثل دریا َ دریا
می خونه کنج دلم
لالالا پونه زیبا
غصه هامو می گذاره
توی صندوق منبت کاری
دستمال ترمه منجوق دوزی
می ندازه با وسواس
روی صندوق قشنگ تور دوزی
دونه دونه میشمره
غصه های رنگی مو
دختر گیسو طلا
رنگ چشماش دریا
فردا پس فردا می خواد پر بزنه
بره تا خاطره ها
تا خونه سبز خدا
دخترم
موهات طلا
رنگ چشمات دریا
منو با خودت ببر
تا اونور خاطره ها
دخترم موهات طلا
رنگ چشمات دریا
منو با این دل ویرونه تاریک پر از جن و پری
ول نکنی
دخترم
موهات طلا
رنگ چشمات دریا
منو با خودت ببر
تا آخر خاطره ها.
گیس های سیاه خنده های کودکانه ما بریده می شود.
دلم تنگ می شود.
وقتی که ریحانه رفته است.
اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم پدر نامرد گردون ؟
مگر ریحانه من نازنین نیست ؟ مگر لبخند او زیبا ترین نیست ؟
مگر ریحانه ام مهر خدا نیست ؟ مگر صرف حضورش با صفا نیست؟
چرا چندین ستم کردی به یاران ؟ مرا در غربت و او پشت باران ؟
تو را گردون به جان بچه هایت بگو ریحانه ام با من بماند؟
قشنگم
انقدر دلم برات تنگ شدهههههههههههههههههههههههههههههه...
اندازه همه آسمونای قشنگی که آفریدی.
دوست دارم...
به پلکهای قشنگت قسم خیلی دوست دارم.
می خوای بیام اون بالا و موهات رو شونه کنم...
لپ های گلی ت رو ببوسم...
ها خدا جونم...
ببین دلم چقدر واست تنگ شده ...
بزرگ بنده نواز...
دوست دارم..
خیلی زیاد.
عشق من.
اسمش نون و پنیر. تاریخش حول و حوش سال شصت و هفت که اون کلاس اول دبستان بود.
یه قصه واقعی.
از زمانه ما زیاد دور نیست.
اما برای بعضی از ما شاید مثل افسانه های زمان قحطی باشد.
سهم من از قشنگیها یه مشت ستاره بود و عشق
فانوس رنگی چشات تو ظلمت کوچه دل
بانوی شهر قصهها تو رو سپرده دست من
با تور و پولک سفید با صد هزار یاس سفید
عروسک ستاره چین ِتو آسمون چشم تو
سبد سبد ستاره چید نگاه بیگناه تو
عروسی فرشته هاست تو آسمون شعر من
هلهله ستاره بود تو دامن بهار من
تو دشتهای سبز دعا برات خدا خدا میکرد
هر سر صبح و دل شب برا چشات دعا میکرد
حلقه خورشید طلا الهی مال تو ل باشه
طلسم جادوی سیاه همیشه از تو دور باشه
یاس سفید قصههام پیچک سبز شادیهام
خدا نکهدار چشات تا روز موعود که بیام