تبليغاتX
گلاب
یادگارها

غصه هامو میشمرم

دونه دونه هر دونه

غصه هامو میشمرم

یک دونه

دوتا دونه

کنج ویرونه دلم

دختری موهاش طلا

رنگ چشماش آبی

مثل دریا َ دریا

می خونه کنج دلم

لالالا پونه زیبا

غصه هامو می گذاره

توی صندوق منبت کاری

دستمال ترمه منجوق دوزی

می ندازه با وسواس

روی صندوق قشنگ تور دوزی

دونه دونه میشمره

غصه های رنگی مو

دختر گیسو طلا

رنگ چشماش دریا

فردا پس فردا می خواد پر بزنه

بره تا خاطره ها

تا خونه سبز خدا

دخترم

موهات طلا

رنگ چشمات دریا

منو با خودت ببر

تا اونور خاطره ها

دخترم موهات طلا

رنگ چشمات دریا

منو با این دل ویرونه تاریک پر از جن و پری

ول نکنی

دخترم

موهات طلا

رنگ چشمات دریا

منو با خودت ببر

تا آخر خاطره ها.

 

نوشته شده توسط پونه در ساعت 22:11 | لینک  | 

عاشقانه های آرام خاطرات ده سال اونور تر غصه دار می شود .

گیس های سیاه خنده های کودکانه ما بریده می شود.

دلم تنگ می شود.

وقتی که ریحانه رفته است.

اگر دستم رسد بر چرخ گردون             از او پرسم پدر نامرد گردون ؟

مگر ریحانه من نازنین نیست ؟              مگر لبخند او زیبا ترین نیست ؟

مگر ریحانه ام مهر خدا نیست ؟             مگر صرف حضورش با صفا نیست؟

چرا چندین ستم کردی به یاران  ؟          مرا در غربت و او پشت باران ؟

تو را گردون به جان بچه هایت                بگو ریحانه ام با من بماند؟

نوشته شده توسط پونه در ساعت 18:30 | لینک  | 

سلام خدای خوبم

قشنگم

انقدر دلم برات تنگ شدهههههههههههههههههههههههههههههه...

اندازه همه آسمونای قشنگی که آفریدی.

دوست دارم...

به پلکهای قشنگت قسم خیلی دوست دارم.

می خوای بیام اون بالا و موهات رو شونه کنم...

لپ های گلی ت رو ببوسم...

ها خدا جونم...

ببین دلم چقدر واست تنگ شده ...

بزرگ بنده نواز...

دوست دارم..

خیلی زیاد.

عشق من.

نوشته شده توسط پونه در ساعت 13:1 | لینک  | 

می خواهم به خودم جرات بدهم و یکی از داستانهای کوتاهم رو بزارم توی وب.

اسمش نون و پنیر. تاریخش حول و حوش سال شصت و هفت که اون کلاس اول دبستان بود.

یه قصه واقعی.

از زمانه ما زیاد دور نیست.

اما برای بعضی از ما شاید مثل افسانه های زمان قحطی باشد.

 

نوشته شده توسط پونه در ساعت 13:27 | لینک  | 

سهم من از قشنگی‌ها یه مشت ستاره بود و عشق

فانوس رنگی چشات تو ظلمت کوچه دل

بانوی شهر قصه‌ها تو رو سپرده دست من

با تور و پولک سفید با صد هزار یاس سفید

عروسک ستاره چین  ِتو آسمون چشم تو

سبد سبد ستاره چید نگاه بی‌گناه تو

عروسی فرشته هاست تو آسمون شعر من

هلهله ستاره بود تو دامن بهار من

تو دشت‌های سبز دعا برات خدا خدا می‌کرد

هر سر صبح و دل شب برا چشات دعا میکرد

حلقه خورشید طلا الهی مال تو ل باشه

طلسم جادوی سیاه همیشه از تو دور باشه

یاس سفید قصه‌هام پیچک سبز شادی‌هام

خدا نکهدار چشات تا روز موعود که بیام

 

پونه وحشی
نوشته شده توسط پونه در ساعت 9:50 | لینک  | 

رفیق من سنگ صبور غمها

 به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیج کی نمی فهمه چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دل زده از لیلیا

خیلی دلم گرفته از خیلیها

نمونده از جونی هام نشونی

پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور

خونه سرد و سوت و کور

تو شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

اگر چه هیچ کس نیومد

سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش

طاقت بیار و مرد باش

اگر بیای همونجوری که بودی

کم میارن حسودا از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده

هر کی شنیده از خودش بی خوده

اما خودم پر شدم از گلایه

هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشق و امید

همیشه محتاجه به نور خورشید.

نوشته شده توسط پونه در ساعت 12:13 | لینک  | 

آی نیلوفر

نیلوفر

 که بر لبخند مرطوب سیه مرداب ویرانگر

نشسته شاد و خندانی

مواظب باش

حذر بادت هزاران بار

از مکر و فریب تشنه کام کام مرداب

آی نیلوفر

نیلوفر

دلم گنجینه دردی است کز مرداب می میرد

و

می میرد.

 

نوشته شده توسط پونه در ساعت 0:36 | لینک  | 

ستاره کویرم

تو این دیار دوری

غربت لحظه هام رو

می چسبونم رو گونی

 قاب به رنگ خاک رو

می چسبونم به دیوار

یادم بیاره من هم

گم شده ای تو غبار

صدتا ستاره این جاست

همه غریب و داغون

آواره بی صدا

مسافر کهکشون

می خوان برن تا خدا

با بالهای شکسته

بال منم که چیدن

ثانیه های خسته

همه می گن شهر خداست

قم شهر خوب قصه هاست

شهر گل محمد

دیار عشق و صفاست

اما نمی دونن عشق

جا و مکان نداره

 خونه عشق و خدا

قم وشیراز نداره

می شه با دل سفر کرد

تا اوج بی نهایت

تا شهر خوب قصه

تا کلبه صداقت

 می شه ستاره باشیم

تو آسمون قصه

گیس و غم و ببافه

مادر خوب گریه

سیاه گیسوهام رو

فقط خدا شونه کرد

گرمی گریه هام رو

به یک غزل هدیه کرد

نوشته شده توسط پونه در ساعت 18:43 | لینک  | 

 

ماه بالای سر تنهایی است...

 

نوشته شده توسط پونه در ساعت 13:17 | لینک  | 

نقش غصه روی شیشه رنگ چشمای تو داره

دستای همیشه خسته آسیابت رو میتابه

پیشونیت قد بهاره کوچه اما غصه داره

جای سیلی که خزون زد هنوزم کبود و تاره

خشت و گل دیوار کوچه بعد اون روز بی‌قراره

مثل جا پای یه لبخند رو لب خشک ستاره

یاس قد کمونی من خاک بی نشونی من

بانوی تاریخ غصه پیچک خزونی من

غربت ثانیه های دل شکسته

اشک سرد کفترای پر شکسته

حیاط کوچیک خونه ات

با دلی که از زمونه شده خسته

تو کتاب قصه چشمات

 یکی بود یکی نبود توی دستات

همیشه یه مرد زیبا می‌اومد

 همیشه با قد رعنا می‌اومد

وقتی بین در و دیوا می‌شکستی

 تودلش یه دنیا غصه گل فریاد می‌اومد

وقتی که پاییز خونی پهلوهات رو می‌شکست

دل مولای ستاره ها شکست

توی کوچه های غربت زده شهر نبی

قامت اون قد رعنا هم شکست

کاشکی که آینه چشمات

کاشکی مهتاب تو دستات

اسیر جادوی پاییز نمی‌شد

مثل گل یه خواب دلگیر نمی‌شد

 

نوشته شده توسط پونه در ساعت 22:8 | لینک  |